روزنوشت‌های اِلیشاع

نوشتن با طعمِ کافی!

تبلیغات تبلیغات

تلخ و شیرین، اما لذت‌بخش ...

مثل همیشه با دست‌های پینه‌بسته در کنار میوه‌ها و سبزیجات خوش‌عطر و رنگش نشسته بود؛ پیرمرد دستفروش رو میگم. سال‌هاست که هر روز و هر شب، میوه‌ها و سبزیجات خوش‌رنگش رو با حوصله می‌چینه و با خوش‌رفتاری، به دست مشتری‌ها میده. تصمیم گرفتم کاهوی شب مراسم رو از این پیرمرد خوش‌اخلاق بخرم. وقتی کاهوها رو به دستم داد، نگاهی به دست‌هاش انداختم. دست‌هایی پینه‌بسته و زحمت‌کشیده. یک آن با خودم فکر کردم که این دست‌های خشن پیرمرد و این کاهوی تلخ که به نوعی یادآور تلخی‌ها و
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها